سیاسی.فرهنگی.اجتماعی
پدرم
همیشه میگوید: "این
خارجیها که الکی خارجی نشدهاند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان دادهاند" البته من
هم میخواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران
با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج میدانم. تازه
دایی دختر عمهی پسر همسایهمان در آمریکا زندگی میکند. برای همین هم پسر همسایهمان
آمریکا را مثل کف دستش میشناسد. او میگوید: "در خارج آدمهای قوی کشور را
اداره میکنند" مثلن
همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است ما
خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد...
البته آن قسمتهای بیتربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است،
بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجیها
خیلی پر زور هستند و همهشان بادی میل دینگ کار میکنند. همین برجهایی که دارند
نشان میدهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کردهاند. ما اصلن
ماهواره نداریم. اگر هم
داشته باشیم؛ فقط برنامههای علمی آن را نگاه میکنیم. تازه من کانالهای ناجورش
را قلف کردهام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکاییها بر
خلاف ما آدمهای خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل میکنند و بوس میکنند.
اما در فیلمهای ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم مینشینند. همین
کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود. در اینجا
اصلن استعداد ما کفش نمیشود و نخبههای علمی کشور مجبور میشوند فرار مغزها کنند.
اما در خارج کفش میشوند. مثلاً
این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان میدهد که از یک خانوادهی
کارگری بوده، اما تا میفهمند که نخبه است به او خیلی بودجه میدهند و او هم برق
را اختراع میکند. پسر همسایهمان میگوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده
بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شبها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم. از نظر
فرهنگی ما ایرانیها خیلی بیجمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تنپرور هستیم و حتی هفتهای
یک روز را هم کلاً تعطیل کردهایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر
همسایهمان شنیدم که در خارج جمعهها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب
شاخدار شوم. اما حرفهای پسر همسایهمان از بی بی سی هم مهمتر است. ما
ایرانیها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من میگوید "تو به
خر گفتهای زکی". ولی خارجیها تیز هوشان هستند. پسر همسایهمان میگفت در
آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی
اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان میروند و آخرش هم بلد نیستند یک جملهی ساده
مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد. این بود
انشای من گاه می
رویم تا برسیم. پدرم می
گفت تصمیم نگیر! گاه حتی
لازم است بعد از نمازت بنشینی و فکر کنی، گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی و غذا بدهی؛ یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و یاهو و فلان را بیخیال شوی شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی لازم است گاهی عیسی باشی سپس کم کم یاد می گیری فاطمه جان سلام فاطمه جان یک دنیا حرف برایت داشتم.من که هنوز حرفهایم تمام نشدو رفتی. فاطمه جان چگونه دلت آمد مرا در این تنهای تنهایی تنها بگذاری؟ فاطمه جان نگفتی در این خانه نشینی زندانی بدون تو چه کنم؟ فاطمه جان نگفتی وقتی دلم برایت تنگ شد چه کنم؟ فاطمه جان خیلی دلم گرفته... فاطمه جان بعد تو خون گریه کردم. فاطمه جان این را میدانی که دیگر سنگ صبورم چاه شد؟ فاطمه جان از همه ی اینها سخت تر جواب بچه ها را دادن است. فاطمه جان نگفتی چرا مرا این قدر شرمنده کردی؟ فاطمه جان دیدی چگونه با رفتنت فاتح خیبر کمر شکست؟ فاطمه جان دوستت دارم. فاطمه جان خواهش میکنم آنجا هم دیگر غصه ی مرا نخور. فاطمه جان به پیامبرم سلام برسان و بگو شرمنده ام. فاطمه جان خدا حافظ. این روزها اینقدر در مورد اختلاس 3000 میلیاردی و اینکه این ماجرا چه جوری اتفاق افتاده است توضیح داده ام که زبانم مو درآورده است. آش را یکی دیگر خورده و سوختگی دهانش مال ما است. البته چنان که افتد و دانی مسوولین بانکی، اقتصادی و قضائی در همین زمینه توضیحات کافی و وافی ارائه نموده اند اما مطابق معمول اینقدر توضیحات تخصصی و با اصطلاحات قلنبه و سلنبه بوده است که برای مردم عادی چندان قابل فهم نبوده است. اینجوری بود که من شوخی شوخی شدم مفسر غیررسمی ماجرای اختلاس و در جواب سوالاتی مثل "اختلاس چه جوری انجام شده "، "3000میلیارد را از کجا خورده اند" ، "مگه میشه اینقدر پول را از بانک خارج کرد"، "این LC که هی میگن یعنی چی؟" بارها برای دوست و آشنا و فامیل و همکار توضیح داده ام که این پول چه جوری هاپولی شده است. جالب اینکه بیشتر افراد فکر میکنند این پول مثلا از گاو صندوق بانک دزدیده شده و گونی گونی بیرون آمده است. خلاصه ترجیح دادم این متن را بنویسم و بعد از این همه دوستان را به این متن ارجاع دهم تا مجبور به توضیح مکرر کثافت کاری دیگران نباشم. گویی که اگر کار این افراد را فحشا بدانیم، لابد کار من هم اشاعه فحشا است و من مجرم! یکهو دیدید شوخی شوخی آخر ماجرا من به جرم اختلاس اعدام شدم. (و این قضیه شوخی-شوخی خودش کدی است که اهل فن دانند!) و اما شرح ما وقع! راز این اختلاس در LC است. یعنی هرکس بخواهد از ماجرا سر دربیاورد اول باید مفهوم LC را درک کند. LC یعنی چه؟ LC مخفف Letter of Credit است. یعنی نامه اعتبار یا شسته رفته ترش همان ضمانتنامه. حالا به زبان لری اش یعنی چه؟ یعنی اینکه: من می خواهم از یک شرکت در ینگه دنیا، جنس بخرم و وارد ایران کنم. معلوم است که این فرآیند چندین ماه و گاه حتی سال طول می کشد. ما باید مذاکره کنیم و بعد فروشنده نمونه بفرستد و من نمونه را ببینم و چانه بزنیم و بعد سر قیمت توافق کنیم و بعد با کشتی جنس ارسال شود و دست آخر فروشنده پولش را بگیرد. حالا فرض کنید که آخر این ماجرای چندین ماهه من دبه کنم و پول را ندهم یا بازی در بیاورم. اینجا است که LC و اهمیت و ارزش آن نمایان می شود. فروشنده از من می خواهد که یک ضمانتنامه به او بدهم که برای گرفتن پولش دیگر با من طرف نباشد. یعنی وقتی جنس را تحویل داد، آن بانکی که ضمانتنامه داده، پول فروشنده را می دهد. مثلا من از انگلیس یک محموله 1 میلیون دلاری خریده ام. بانک صادرات یک LC یک میلیون دلاری می دهد که شش ماه دیگر که جنس رسید، 1 میلیون دلار به فروشنده پرداخت کند. فروشنده هم خیالش راحت است که دیگر با من طرف نیست و با بانک طرف است. فرق LC با چک هم این است که چک ممکن است بلامحل باشد و باز فروشنده با خریدار طرف است. اما در LC فروشنده با بانک طرف است و برای فروشنده دیگر مهم نیست که من پول دارم یا خیر؟ خب حالا این سوال برایتان ایجاد می شود که بانک روی چه حسابی مرا ضمانت کند و به من LC بدهد؟ اینجا بحث اعتبارسنجی مطرح است. یعنی لازم نیست من برای گرفتن LC یک میلیون دلاری، یک میلیون دلار در بانک پول بگذارم. بلکه بانک بر مبنای اعتبار من (یعنی گردش حسابم در گذشته، وثیقه های ملکی و غیرملکی که ارائه می کنم، اموال و دارایی هایم و ... ) اقدام به صدور این LC می کند. مثلا اگر من الان به بانک مراجعه کنم، شاید یک LC هزار دلاری هم به من ندهند (!)، اما فلان کارخانه دار به دلیل اعتبار بالا به سرعت LC 10 میلیون دلاری میگرد. (فرآیند اعتبارسنجی جزئیات و نکات خاص خودش را دارد که میگذریم.) مثالهایی که تا اینجا زدم، LC های ارزی بود. یعنی برای ضمانت یک ایرانی پیش فروشنده های خارجی. گاهی فروشنده ایرانی هم به همان دلایل (دبه کردن و خیال راحت و ...) طلب چنین LC هایی می کند که به آن می گویند: LC ریالی. مه آفرید خسروی (م.الف خسروی) چه کار می کرده است؟ کار چندان پیچیده ای نمی کرده است. ایشان یک عالمه شرکت و گروه صنعتی ثبت می کنند و راه می اندازند. از آب معدنی داماش تا شرکتهای بورسی، سیمانی، فولادی، عمرانی و فناوری اطلاعات و .... این شرکتها با هم معامله های صوری می کرده اند یعنی مثلا شرکت عمرانی امیرمنصور آریا با شرکت IT امیر منصور آریا، یک قرارداد میلیاردی می بسته اند اما در عمل چیزی مبادله نمی شده است. تا اینجای کار را داشته باشید. از آن طرف اینها برای این معاملات صوری اشان، فرت و فرت از بانک LC های ریالی می گرفته اند. یعنی شرکت X امیرمنصور برای معامله با شرکت Y درخواست LC می کرده وشرکت Y برای شرکت Z و همینجور LCهای تو در تو و پیچ وا پیچ! این دوستان عزیز این کار را از سال 85 شروع می کنند. همه LCها از یک شعبه بانک صادرات در اهواز (شعبه فولاد خوزستان؟) صادر می شده. نکته اینکه اعتبارسنجی درست انجام نمی شده یا درست تر بگویم، اصلا انجام نمی شده است. این دوستان نه وثیقه ای می داده اند و نه گردش مالی حسابشان چک می شده و ...، بانک مرکزی و وزارت بازرگانی هم کاری به کار LC های ریالی نداشته اند (و ندارند؟) و استعلامی برای صدور در کار نبوده (و نیست؟). کلا LC های ریالی را کسی جدی نمی گرفته و همه به فکر LC های ارزی بوده اند که اتفاقا فرآیند صدورشان به دلیل تحریم و ... خیلی هم سخت و پیچیده شده بوده (و هست همچنان). شعبه بانک صادرات که یک شعبه درجه 3 هم بوده است، خودش یک پای ماجرا بوده و فرت و فرت الکی LC ریالی برای اینها صادر می کرده. مجموع این LC های صادرشده (130LC؟) می شود 2800 میلیارد تومان که مردم همیشه در صحنه گردش کرده اند و می گویند 3000 میلیارد تومان! این آقای بانک صادرات اهواز، یک کار باحال دیگر هم می کرده و این LC ها را در سیستم نرم افزاری بانک و دفاتر هم ثبت نمی کرده. یعنی انگار نه انگار. یک مشت کاغذ بی ارزش صادر می کرده که 2زار هم نمی ارزیده است. خب حالا این LCها به چه دردی میخورده؟ تا اینجا هیچی! این آقای مه آفرید خان، چند ماه صبر می کرده و بعد این LC ها را می برده و تنزیل می کرده. لابد حالا می پرسید که این تنزیل دیگر چه صیغه ای است. این تنزیل چیزی شبیه به خریدن چک است. شما یک چک 1 میلیون تومانی دارید که تاریخ سررسیدش 1 سال دیگر است. اما چون پول –لازم هستید، حاضر می شوید آن را به مبلغ 800 هزار توان به یک بابای دیگر بفروشید و همین حالا پولش را بگیرید. این همان "نزول" است. یعنی خریدن چیزی به ارزشی کمتر از ارزش واقعی. و در فقه حرام است و من نمی دانیم "تنزیل" که همان مصدر ثلاثی مزید فعل نزول است، آیا باعث حلال شدن ربا هم می شود؟ (واقعا می شود؟) اما به هرحال تنزیل LC، از نظر قوانین بانکی ایران کار قانونی هست. یعنی من یک LC یک میلیاردی از بانک صادرات دارم برای 1 سال دیگر. می فروشم به بانک ملی به مبلغ 850 میلیون و همین الان پولم را میگیرم. این امیرمنصور آریا هم همین کار را می کرده. شرکت Y که بابت معامله صوری اش با شرکت X یک LC به درد نخور و ثبت نشده از بانک صادرات داشته میرفته و این را به بانکهای دیگر میفروخته و پول نقد می گرفته. مجموع پول فروش این LC ها می شود 1750 میلیارد تومان یا همان گرد شده اش (1800 میلیارد تومان) که مسوولین اصرار دارند که 1800 درست است و 3000 میلیارد نیست. (و راست هم می گویند) حالا چه طور گند جعلی بودن این LC ها در نمی آمده است؟ چون طبق قانون بانک تنزیل کننده (بانک خریدار LC) باید از بانک صادرکننده LC استعلام کند و مطمئن شود که LC ها مشکلی ندارد. این سوال 2 جواب دارد که جواب دوم قانع کننده تر و کلیدی تر است: 1- اینقدر سیستم صدور LC های ریالی گل و گشاد و هر دم بیلی بوده است، که معمولا هیچ شعبه ای موقع صدور، در سیستم ثبت نمی کرده است که بشود نرم افزاری چک کرد. در LCهای ریالی رییس شعبه بانک تنزیل کننده (خریدار) تلفن می زند به رییس شعبه بانک صادرکننده و تلفنی استعلام می کند. بدیهی است که در این ماجرا، رییس شعبه صادارات اهواز خودش اینکاره بوده و هر کس زنگ می زده می گفته: بعله! LC درست است! 2- رییس شعب بانکهای خریدار LC هم خودشان اینکاره بوده اند. یعنی می دانسته اند LCها سرکاری است اما شتر دیدی-ندیدی می کرده اند و با پول یا مفت بانک، LC های درپیتی را می خریده اند. (شعبی از بانک ملی در کیش؟ و بانک سامان؟) تا همینجا چند کثافت کاری بزرگ اتفاق افتاده است : 1- بانک صادرات صادر کننده LCها، یک شعبه درجه 3 بوده و حق صدور LC بیشتر از 2میلیون دلار (2 میلیارد تومان) نداشته است. در حالی که رقم LC های صادره خیلی بیش ار اینها بوده است. یعنی حتی اگر همه چیز هم قانونی بود و امیرمنصور وثیقه می گذاشت و ...، باز هم اصلا این شعبه حق صدور چنین LC های گنده ای را نداشت. اینجا مسوولین بانک صادرات ادعا می کنند که چون چیزی در دفاتر ثبت نمی شده و پولی هم از حساب بانک صادرات کم نمی شده، خبردار نشده اند که تا حدی منطقی است. 2- بانکهای ملی و سامان، شعب منطقه آزاد بوده اند و طبق قانون حق تنزیل (خریدن) LCهای بانکهای شعب خارج از منطقه آزاد را نداشته اند، یعنی حتی اگر LCها قانونی و گل و بلبل هم بود، چون مربوط به صادارت اهواز بود حق خرید نداشته اند. حالا چه جوری این 1800 میلیارد تومان از این چند شعبه ملی و سامان خارج شده و LC های غیرقانونی و تقلبی خریداری شده و مسوولین بانکهای ملی و سامان نفهمیده اند، چیزی است که هیچ توجیهی ندارد غیر از اینکه بگوییم.... (!) ماجرای این اختلاس چه جوری لو می رود؟ خیلی احمقانه! واقعا اعضای این باند باید رییس بانک صادرات اهواز را که غضنفر ماجرا بوده خفه کنند. قانونا بانک صادرکننده LC برای صدور هر LC کارمزد میگیرد. رییس شعبه بانک صادرات اهواز هم، غیر از رشوه ای که بابت صدور این LCهای جعلی میگرفته، کارمزد قانونی هم برای صدور هر LC می گرفته است. از آن طرف چون یک سیستمی در بانکها وجود دارد که رییس هر شعبه بر مبنای Turn over (گردش مالی) شعبه سالیانه پاداش می گیرد، این رییس شعبه ماجرای اختلاس طمع می کند و این کارمزدهای صدور LC را می گرفته و در لیست نقدینگی شعبه وارد می کرده (پول را هم به بانک می داده) تا نقدینگی برود بالا و ....! طبیعی است که بالاخره بعد از 4 سال، مسوولین بانک شک می کنند که این همه کارمزد LC قضیه اش چیست و خود LC ها کجا هستند؟ چرا در سیستم ثبت نشده اند و خلاصه گند کار در می آید! مردک برای 2زار (حداکثر چند ده میلیون تومان) پاداش، دزدی میلیارد دلاری ای که روز به روز بزرگتر می شد را لو می دهد. مرده شور! اینجوری می شود که گند کار بالا می آید و همه می ریزند وسط و کی بود کی بود من نبودم. همه هم افتخار کشف را به خودشان نسبت می دهند اما واقعیت این است که جایزه کشف این پرونده اهدا می شود به: غضنفر! رییس بانک صادارت اهواز! (شعبه فولاد خوزستان؟) پولها الان کجاست؟ این 1800 میلیارد تومان (1.8 میلیارد دلار) به طرز خیلی عجیبی همین جا است. یعنی این مه آفرید امیر خسروی همه پول را داده و با آن بانک (آریا؟ تات؟ گردشگری؟) سهام و کارخانه و باشگاه و شرکت و ... راه انداخته است. اینکه چرا طرف پولها را برنداشته و نرفته خارج، چند دلیل ممکن است داشته باشد: 1- راه اندازی این شرکتها و کارخانه ها و ...، نوعی سیاه بازی بوده است که وقتی طرف میلیاردها دلار پول را می برد خارج، با توجه به سیستم های قوی مبارزه با پول شویی آنجا، در جواب سوال از کجا آورده ای بگوید: از عملکرد صدها باشگاه و کارخانه و بانک و شرکتی که در ایران دارم. در ثانی بالاخره صدور این همه LC باید محملی قانونی می داشته است. 2- کل این مبلغ (1800 میلیارد تومان ) بخش کوچکی از ماجرا بوده است. مبالغ اصلی خارج شده و این 2زار را برای سرکار گذاشتن ملت در داخل سرمایه گذاری کرده اند. نکته انحرافی نکته انحرافی ماجرا (من نگفتم جریان انحرافی ها! حرف توی دهان من نگذارید لطفا) سفارشهایی است که از طرف رییس دفتر یکی از مسوولین قوا برای راه افتادن کار این مه آفرید شده است (چند مورد؟) همچنین مشخص نیست به هنگام تاسیس بانک آریا، چرا کسی نپرسیده است این امیرمنصور آریا این همه پول را از کجا آورده است که این هم می تواند مربوط به همان نکته انحرافی باشد. شاید یک دلیل خارج نشدن پولها هم همین باشد. یعنی قرار بوده با این حجم پول عملیات سیاسی در کشور انجام شود و برای همین لازم بوده که پولها اینجا باشد و مه آفرید مهره ای بیش نبوده است. (انتخابات مجلس؟ انتخابات ریاست جمهوری بعدی؟) کدام بانکها متضرر شده اند؟ بانک صادرات ضرر مالی ندیده است. یعنی پولی از بانک خارج نشده است. اما به نظر می رسد که از نظر اعتبار صدمه شدیدی خورده است. بانک ملی و سامان مجموعا به میزان 1800 میلیارد تومان متضرر شده اند. یعنی این حجم از پولشان را بابت خرید LC های قلابی داده اند. اما به نظر می رسد از نظر اعتبار لطمه چندانی نخورده اند چون در افواه عمومی همه اختلاس را اختلاس بانک صادرات می دانند. مقصر اصلی کیست؟ مقصر اصلی از نظر من بانک مرکزی و وزارت امور اقتصادی و دارائی هستند که به گفته رییس کل بانک مرکزی (آقای بهمنی) فقط نظارت رندم بر بانکها دارند و ظاهرا خبری از نظارت علمی و سیستماتیک نیست که اگر بود چنین نمی شد. مظلوم پرونده کیست؟ به نظرم سید محمد جهرمی، مدیر عامل اخراجی بانک صادرات مظلوم ترین فرد پرونده بوده است. اختلاس قبل تر انجام شده بوده و بانکهای تنزیل کننده خرابکاری بزرگتری کرده بوده اند. اما جوری وانمود شد که منجر به قربانی شدن جهرمی شد. پی نویس: ظاهرا امیرمنصور آریا نام مستعار پدر این بنده خدا بوده که 3 سال پیش عمرشان را به شما داده اند. به سبب ارادت به ایشان و زنده نگه داشتن نامشان اسم همه تشکیلات را به نام آن مرحوم زده اند! ظاهرا خود مه آفرید امیرخسروی هم معروف به امیرحسین خسروی است. اینکه این ماجرا هم زیر سر امیرمنصور مرحوم بوده و یا خیر را هم الله اعلم! وقتی از درس گرفتن و آموختن صحبت می کنیم آنچه در ذهن
متباتر می شود یک اتاق و چند صندلی که روی آن شاگردانی نشسته اند واستادی که کنار
تخته ایستاده است.نمی دانم که آیا با من موافقی یا نه؟ برای آموختن لحظه و ساعت و مکان نیازی نیست. اگر بخواهی
بالاتر باشی ،اگر بخواهی قوی تر باشی هیچ وقت فراموش نکن که برای بهتر شدن در دنیا
در میدان مسابقه ای همچون کنکوری هستی
که هر فرصتی برایت غنیمتی است همچون زدن یک تست صحیح برای بالاتر شدن.باید
بیدار شد،باید توجه کرد چون همه جا کلاس درس است و همه چیز می تواند استاد باشد
.تشخیصش با توست. من امروز از استادی
صبور درس گرفتم ،استادی پر تلاش و کوشا.استادی که سرما و گرما،روشنی و تاریکی
برایش معنا ندارد.من اورا عاشقانه دوست دارم چون به من آموخت برای رسیدن به آنچه
که می خواهی باید تلاش کنی ،باید جان بکنی،از شکست و افتادن نهراسی واز پیچ و خم
روزگار با مداومت عبور کنی.آری آن استاد بخار اتوشویی محلمان است که لوله آن در
جوی روبه روی مغازه است. امروز دیدم چگونه یک بخار ساده که از لوله خارج می شود در
مدتی طولانی آن سوی دیواره را در اثر همین
بخارش سوراخ کرده است. برای به وجود اوردن آن سوراخ نه کلنگ و بیلی داشته و نه
بازوی قوی .اما کاری که انجام داده به این ابزار نیاز داشته. من و
تو اگر نترسیم،اگر عقب نکشیم،اگر شکست را سد راهمان نکنیم بدان که پیروزیم.من و تو
ایران را آباد خواهیم کرد خواستم امشب به مناسبت ایام فاطمیه در مورد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها مطلبی بنویسم. اطرافم را نگاهی کردم تا بر اساس آنچه که برداشت میکنم جملاتی بنویسم اما دیدم چه قدر مادر شیعیان در تنها کشور شیعی غریب است. چگونه می شود او را شناخت؟!اصلا میتوانیم او را بشناسیم؟! اگر او را شناخته بودیم فرزندش این گونه غریب و تنها نبود. در زندگی و جامعه مان جستجو کردم،نشانه ای از او نیافتم. در رفتار و کردارمان تفحص کردم اما باز هم به نتیجه ای نرسیدم. کجای الگوی زندگیمان بر گرفته از زندگی و سیره ی آن حضرت است. دلم میخواهد فریاد بزنم. فقط حرف آن را میزنیم که ما دنباله رو آنها هستیم. تا می توانیم دهه ها را زیاد می کنیم،اما نتیجه ای که دریافت می شود عکس آن است. مهم تر از شهادت او خود ما هستیم که آیا به آن مهم پی برده ایم؟آیا باعث تغییر و تحولمان شده؟ آن یکتا بانوی بزرگوار عالم با شهادتش آخرین مدال افتخارش را از خداوند در این دنیا دریافت کرد اما ما چه؟ این روز ها و ایام گریه و سیاه پوشیدن خوب است اما باید فرصتی پیدا کردتا به خودمان فکر کنیم تا راه را پیدا کنیم و ببینیم کجای این جاده ایستاده ایم. تمام قلوب و تمام ابصار و بصیرت ها در دست خدای تبارک و تعالی و ید قدرت اوست که قلوب را متحول می کند و بصیرت ها را روشن می کند و اوست که حالات انسان را متحول می کند و ما آن را در ملت عزیز خودمان در زن و مرد،در کوچک و بزرگ یافتیم.این تقلیب قلوب که قلب ها از آمال دنیوی و از چیزهایی که در طبیعت است بریده بشود و به حق تعالی پیوسته بشود و بصیرت ها روشن بشود و صلاح و فساد خودشان را بوسیله بصیرت ها بفهمند. در ملت ما بحمدالله تا حدود چشمگیری حاصل شده است. امام خمینی صحیفه ی نور ج9 ص 308 عدد سیزده در اذهان بسیاری از مردم نحس است.سابقا مامورین شماره گذاریاز نوشتن عدد سیزده کراهت داشتند و آن را بر درب خانه ها ومغازه ها به صورت 1+12می نوشتند. این عقیده صرفا یک شایعه بی اساس و غیر معقول است. بعضی از ایام مبارک سال در روز 13 ماه است مثلا ولادت با سعادت امیر المومنین علی علیه السلام در روز 13 رجب اتفاق افتاده است. بالفرض هم اگر این روز نحس باشد با صدقه دادن،دست محتاجی را گرفتن،با طلب خیر از خداوند متعال سعید می شود اما با بیرون رفتن از شهر و مشغول تفریحات ناسالم وگناه شدن که نحسی در نمی رود. بیانات آیت الله مکارم شیرازی و حاج آقای موسوی نژاد مراسم خرافی سیزده بدر را بررسی که کردم در تاریخ،سرچشمه آن را چنین پیدا کردم: سرچشمه اش از نظر تاریخ بر می گردد به «اصحاب رس» که در قرآن به آن ،در آیات «38فرقان»و«12ق»اشاره شده است.حالات اصحاب رس در تفاسیر آمده و در یکی از شروح نهج البلاغه هم داستان مفصل آن را دیدیم.سیزده بدر یک سنتی بوده که از بت پرستان باقی مانده،همانطوریکه سنت مراسم شب چهار شنبه سوری هم که احترامی برای آتش قائل می شدند سنتی از آتش پرستان است.سزاوار است ما جنبه های مثبت سال جدید را حفظ کنیم و جنبه های منفی آن را ترک کنیم. اما داستان اصحاب رس چنین است: امام رضا علیه السلام از اجدادش از امام حسین علیه السلام نقل فرمودند:مردی از اشراف بنی تمیم سه روز قبل از ضربت خوردن علی علیه السلام نزد ایشان آمد،نامش«عمرو»بود.گفت:ای امیرالمومنین به من خبر ده از اصحاب رس،در کدام عصر بودند؟منازلشان کجا بود؟پادشاهشان چه کسی بود؟آیا خداوند رسولی را به سویشان فرستاد یا نه؟چگونه هلاک شدند؟من در قرآن نام آنان را یافتم ولی احوالشان را ندیدم.علی علیه السلام فرمودند:سوال کردی از سخنی که قبل از تو احدی از من سوال نکرد و بیان نمی کند آن را برایت احدی بعد از من مگر از من.آیه ای در کتاب خدا نیست مگر آنکه من تفسیرش را میدانم...سپس به سینه شان اشاره کردند وفرمودند:ان ههنا لعلما جما ولکن طلابه یسیر؛در این سینه علم بسیار نهفته ولی طالبانش کمند. ای برادر تمیمی آنان قومی بودند که درخت صنوبر را (که در تمام سال سبز است)می پرستیدند و به آن شاه درخت میگفتند.«یافث بن نوح»(فرزند حضرت نوح علیه السلام)آن را بر کنار چشمه ای کاشت،آن چشمه را«روشاب»نامید که بعد از طوفان،برای نوح علیه السلام جاری شد.آنان را اصحاب رس نامیدند زیرا پیامبرشان را زیر خاک کردند(رس در لغت،کندن چاه و حفازی زمین وچیزی را دفن کردن است).این ماجرا بعد از سلیمان بن داود بود.آنها 12شهر در اطراف رودخانه ای داشتند،آن رودخانه را در بلاد مشرق رس نامند(رودخانه ارس فعلی در آذربایجان شمالی و مناطق ارمنیه)که به خاطر عمل زشتشان رس نامگذاری شد. آن روز در زمین نهری پر آب تر،گواراتر و شهرهایی بیشتر و آبادتر از آنها نبود.بزرگترین شهرشان اسفندار بود آن شهر پایتخت پادشاهان بود.ودر آن چشمه وصنوبر اصلی بود.چون همه نمی توانستند کنار صنوبر بزرگ آیند در هر شهر دانه و بذری از شکوفه آن صنوبر را کاشته بودند و به سوی آنها نهری را از چشمه نزد صنوبر مادر جاری کرده بودند. آن دانه ها رویید و درختان بزرگی شد.آنان آب چشمه ی اصلی و نهرها را بر خودشان و حیواناتشان حرام کردند و از آن نمی نوشیدند،هر کس از آن می نوشید او را می کشتند و می گفتند:هو حیاه الهتنا (این مایه زندگی خدایان ماست)و برای احدی جایز نیست از حیات آنان کم کند . و خودشان و چهار پایانشان از رودخانه رس که از شهرهایشان می گذشت می نوشیدند. با هم قرار گذاشته بودند در هر شهر در هر ماه از سال یک شبانه روز مراسم عید داشته باشند. اهل هر شهر در روز عید جمع می شدند و روی درخت پرده و سایه بانی از ابریشم و حریر که رویش شکل هایی نقاشی کرده بودند نصب می کردند. سپس گوسفندان وگاوها را می آوردند و برای تقرب به درخت ذبح می کردند و با هیزم،آنها را آتش میزدند. وقتی دود و غبار قربانی ها بالا می رفت وبین آنها و آسمان حایل می شد در برابر درخت به سجده می افتادند،گریه می کردند و متضرعانه میخواستند که او از آنان راضی شود و خطایشان را ببخشد و حاجاتشان را روا کند پس شیطان می آمد و شاخه های درخت را تکان می داد و به صدای پسر بچه ای از تنه درخت فریاد می زد:بندگان من از شما راضی شدم،راحت باشید،شادمانی کنید،چشمتان روشن باد. آنان سر از سجده بر می داشتند و از شدت فرح ونشاط از خود بی خود می شدند واز شرب خمر و موسیقی فرصت حرف زدن نداشتند.12روز وشب به عدد اعیادشان در طول سال دور شاه درخت بر آن حال بودند سپس روز سیزدهم از پایتخت بدر شده و سر به بیابانها گذاشته و شب به شهرشان بر می گشتند. زمانی که کفرشان به خداوند طولانی شد خداوند پیامبری از بنی اسراییل برایشان فرستاد. او مدت طولانی در بینشان بود،آنان را به عبادت خدا و ربوبیت پروردگار دعوت می کرد.اما آنان از او پیروی نمی کردند و گوش به حرفش نمی دادند.وقتی پیامبرشان شدت گمراهی و قبول نکردن مواعظ را از آنان دید روزی که مراسم عید بزرگشان فرا رسیده بود گفت:ای پروردگار بندگانت مرا تکذیب کردند و درختی را می پرستند که نفعی به حالشان ندارد. خدایا تمام درختانشان را خشک نما و قدرتت را به آنان نشان ده. صبحگاهان دیدند درختانشان خشک شده است،وحشت زده شدند؛در مورد این ماجرا دو گروه شدند،گروهی می گفتند:این مرد خدایانتان را سحر کرده تا شما را از عبادت خدایانتان باز دارد و به عبادت خدای خودش دعوت نماید.و گروهی می گفتند:نه،بلکه خدایانتان غضبناک شده اند،آنان وقتی دیدند این مرد از آنان عیب می گیرد و شما را به عبادت غیر خودشان دعوت می کند،زیبایی و طراوتشان را پنهان کردند تا شما غضب کنید و انتقامشان را بگیرید. سرانجام همه قوم بر کشتن آن پیامبر اجماع و اتفاق کردند.لوله های سربی بلند و دهان گشادی را تهیه کردند،آنها را به ته چشمه فرستادند تا سطح آب،یکی بالای دیگری.آب داخل لوله ها را با سطل خالی کردند و در ته چشمه چاهی عمیق را که دهانه تنگی داشت حفر کردند و پیامبرشان را داخل آن چاه کردند و دهانه ی آن چاه را با سنگ بزرگی بستند.سپس لوله ها را از آب خالی کردند و گفتند ما امید داریم که خدایانمان از ما راضی شوند وقتی ببینند که ما کشتیم کسی را که به آنان بدی می کرد و ما را از عبادتشان باز می داشت. ما آن پیامبر را زیر درخت بزرگ دفن کردیم تا خشمش فرو نشیند و از او انتقام گیرد و نور و طراوتش را همانطور که بود برایمان برگرداند. آنان صدای ناله پیامبرشان را می شنیدند،او می گفت«آقای من تو میبینی تنگی مکانم را وشدت گرفتاریم را،رحم کن بر ضعف و عجزم و مرگم را برسان و اجابت دعایم را تاخیر نینداز.سرانجام پیامبرشان مرد.خداوند به جبرئیل فرمود:ای جبرئیل آیا این بندگانم که حلم من آنان را مغرور کرد و خودشان را از مکر من ایمن می دانستند و غیر مرا عبادت می کردند و رسولم را کشتند گمان می کنند غضبم را می توانند تحمل نمایند یا می توانند از سلطنت من خارج شوند؟چگونه، وحال آنکه من انتقام گیرنده از گنهکاران هستم. به عزتم قسم می خورم که آنان را مایه عبرت عالمیان قرار دهم. به امر الهی تند باد شدید و سرخی وزیدن گرفت؛آنان متحیر و وحشت زده شدند،بعضی به بعضی دیگر پناه می بردند،زمین از زیر پایشان شعله می کشید و ابر سیاه رنگی بالای سرشان ظاهر شد وبر آنان گلوله های آتشین و شعله ور به مانند گنبد فرو می ریخت.پس بدنهایشان ذوب شد همانطور که سرب در آتش ذوب می شود. فنعوذ بالله«تعالی ذکره»من غضبه و نزول نقمته و لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم بحر الانوار ج 14 ص148 منهاج البراعه، شرح نهج البلاغه،حبیب الله هاشمی خوئی ج 10 ص343 هدف از نوشتن این مطالب بیان تاریخچه ی چنین روزی است،که به چه علتی از دوران گذشته مردم منحصرا در این روز از شهر خارج می شدند نه در روزهای دیگر.خواستم بگویم اصل و ریشه ی این رفتار بر گرفته از آن دوران میباشد. من با نوشتن این مطلب می خواستم سطح آگاهی مردم را بالا ببرم . این به معنا نیست که من مخالف رفتن به طبیعت و شادی در آن روز باشم. در جمهور ی اسلامی ایران تقویم دو گونه است. نخست آن بر سال قمری مبتنی،و دیگری بر اساس سال شمسی(خورشیدی)قرار دارد.مبدا سال قمری هجرت رسول گرامی از مکه به مدینه ی منوره می باشد.که برابر با سال622 میلادی بوده است.سال هجری قمری تا سنه ی 1344مبنای تاریخ رسمی کشور ایران بود.در آن سال،که بر حسب تاریخ،1304 سال شمسی از هجرت پیامبر می گذشت،تاریخ شمسی (خورشیدی)برای امور دولتی انتخاب شد و به موجب قانون، رسمیت یافت. اصل هفدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در این باره می گوید:«مبدا تاریخ رسمی کشور هجرت پیامبر اسلام (ص)است و تاریخ هجری شمسی و هجری قمری هر دو معتبر است،اما مبنای کار ادارات دولتی هجری شمسی است.» سال قمری ده روز و شش ساعت و یازده ثانیه کوتاه تر از سال شمسی است.آغاز سال شمسی نخستین روز بهار است که مطابق با 21یا 22 مارس از سال مسیحی می باشد.شش ماه نخستین سال را سی و یک روز می شمارند و ماههای بعد به استثنای اسفند ماه که گاه بیست ونه روز می شود را سی روز به حساب می آورند. ایرانیان روز اول فروردین را نوروز می نامند.در زمان های قدیم ،نوروز در اول بهار نبود و گاه به بهار و گاه به تابستان و...می افتاد.در سال471ه ق به فرمان سلطان جلال الدین ملکشاه سلجوقی،حکیم عمر خیام و چند منجم دیگر تقویم جلالی را تنظیم کردند و نوروز را در روز اول بهار یا نخستین روز برج حمل قرار دادند.بدین منظور مقرر شد که هر چهار سال یک روز بر تعداد روزهای سال بیفزایند و سال چهارم را 366 روز حساب کنند و پس از هر 28 سال (هفت دوره ی چهار ساله)به جای آنکه به آخرین ماه سال یک سال بیفزایند، این روز را به نخستین دوره ی بعد یعنی دوره ی نهم اضافه کنند. بدین ترتیب سال جلالی نزدیک ترین سال های جهان به سال شمسی شد. سال شمسی حقیقی 365 روز و 5 ساعت و 49 دقیقه و4 ثانیه است. یکی از کهن ترین و بزرگترین منابعی که به این جشن و افسانه ها و آیینهای مربوطه پرداخته است،کتاب «آثار الباقیه»اثر ابوریحان بیرونی(متوفی 440 ه ق)است ودر کتاب دیگری به نام آداب و رسوم ملی ایرانیان نوشته ی آذر نوش این گونه آمده که:«چنین به نظر می رسد که پنج روز نخستین سال«نوروز عامه» یعنی جشن همگانی بود .حال آنکه روز ششم که خرداد روز نام داشت«نوروز خاصه»یعنی جشن پادشاه و بزرگان بوده است. رسم خانه تکانی در شب عید شامل آداب مختلف بوده است. ایرانیان باستان معتقد بودند که در ایام نوروز ارواح مردگان به خانه ها باز می گردند. به این جهت مردم باید خانه های خود را در این ایام پاکیزه کنند،فرشهای زیبا بگسترانند و غذای خوب و اشتها آور بگذارند تا ارواح مردگان از بوی آنها نیرو گیرند. امید است که همه ی هموطنان عزیزم سال خوب و خوشی را آغاز کنند مرسوم است در ساعت تحویل سال سفره ای در خانه پهن می کنند و در آن هفت چیز که حرف اول آنها سین است می گذارند(سکه،سبزه،سیر،سیب،سمنو،سنجد و ...)و اهل خانه اطراف سفره می نشینند.این عمل ذاتا اشکال و حرمت شرعی ندارد ولی به عنوان ادب اسلامی در روایات اهل بیت علیه السلام وجود نداشته و ندارد. ممکن است ریشه ی تاریخی هفت سین روایتی از امیر المومنین علیه السلام باشد،منتهی در اثر مرور زمان و عدم توجه به مسایل دینی دچار تحریف شده است.این روایت در کتاب «اثنی عشریه»تالیف محمد ابن حسن عاملی(چاپ قدیم)ص 163آمده است:از امیرالمومنین علیه السلام روایت شده است که اگر کسی هفت آیه قرآنی که در آنها هفت سین آمده است با آب زعفران و گلاب بر ظروف چینی بنویسد و در ساعت تحویل سال از آن آب بیاشامد تا آخر سال(ان شاءالله)دچار مرض و کسالت نمی شود و بیمه قرآنی می گردد.آن آیات عبارتند از: 1-سلام قوما من رب رحیم(یس58) 2-سلام علی نوح فی العالمین(صافات79) 3-سلام علی ابراهیم(صافات108) 4-سلام علی موسی و هارون(صافات 119) 5-سلام علی آل یاسین(صافات 129) 6-سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین(زمر 73) 7-سلام هی حتی مطلع الفجر(قدر 6) سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد. ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل! یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید. فردا روز بزرگی برای ملت ایران است. روز حضور و تبلور، 33سال از انقلاب عزیزمان می گذرد و حضور من و توست که وجب به وجب این 33 سال را قرن ها برای مستکبرین نشان داده. آری آنانی که دیروز از خون و مال و هستی شان برای حفظ این انقلاب مایه گذاشتند دیگر یک رای من برای این دریای از خود گذشتن قطره ای بیش نیست . ما می آییم.می آییم تا بگوییم انقلابمان زنده و پویاست.خودمان میخواهیم آقای خودمان باشیم.با هر فکر و عقیده ای که داریم و در هر جای این سرزمین باشیم در دقایق حساس می شویم ما.می شویم فریاد. می شویم خاری در چشم بیگانگان. ما نشان دادیم که هیچ وقت قابل پیش بینی نیستیم .دلیل آن هم معادلات نقش بر آب شده ی بیگانگان در طول این سالهاست. پس باز هم خط بطلانی می کشیم بر این همه برنامه های پوچ. می آییم و رای می دهیم تا راه تعرض و تجاوزو پررویی را ببندیم .رای می دهیم تا زره ای پولادین در مقابل دشمنان برای کشور و ملت باشیم. هر چه داریم برای توست ای جمهوری اسلامی ایران فقط یه ایرانی میتونه صبح جمعه ساعت 6 با هزار مشقت و برنامه ریزی قبلی پاشه بره بیرون حلیم بخوره , پارک بره,ورزش هم کنه, *** فقط یه ایرانی میتونه کند بودن رشد موهاشو بندازه گردن دست سنگین ارایشگر! *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** ببخشید کارت شارژ دو تومنی دارین؟ چنده؟ *** ***
![]()
کجایش را نمی دانیم.
فقط می رویم تا برسیم ...
بی خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست.
گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست.
باید دید، شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت کند.
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده
گاه رسیده ای و نمی دانی
و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای
مهم رسیدن نیست، مهم آغاز است
که گاهی هیچ روی نمی دهد
و گاهی می شود بدون آنكه خواسته باشی
و اگر گرفتی آغاز را به تأخیر انداختن، نرسیدن است
اما گاهی آغاز نکردنِ یک مسیر بهترین راه رسیدن است
ببینی كه ورای باورهایت چیست؟
ترس یا اشتیاق یا حقیقت؟
ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟
با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و
ببینی زندگی فقط همین صفحه نمایش و فضای مجازی نیست
...
در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟
ایوب باشی
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آیی و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و با خود بگویی:
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم ...
آیا ارزشش را داشت؟
که حتی نور خورشید هم سوزاننده است اگر زیاد آفتاب بگیری
می آموزی كه باید در باغ خود گل پرورش دهی
نه آنكه منتظر کسی باشی تا برایت گلی بیاورد.
یاد می گیری که می توانی تحمل کنی که در خداحافظی محکم باشی
و یاد می گیری که بیش از آنكه تصور می كردی خودت و عمرت ارزش دارد![]()

![]()

![]()
![]()

![]()

![]()

![]()
![]()
![]()

![]()

ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید
صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست !
ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند !
قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم ؟! سخن هر دو را شنیدم :
یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند !
و سوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد …!![]()

![]()
بعد ساعت 9 برگرده خونه بگیره تا ظهر بخوابه!
فقط خانومهای ایرانی هستن از یه هفته قبل از عروسی هی میگن
چی بپوشیم؟! .. چی بپوشیم؟!
اونوقت شب عروسی ؛ رسماً هیچی نمی پوشن
فقط یه ایرانی میتونه اینو باور داشته باشه که اگه جفت راهنمای ماشین و روشن کنه، مجازه تو اتوبان دنده عقب حرکت کنه!
فقط تو ایران مدارسو 5شنبه ها تعطیل میکنن ولی به جاش بقیه هفته رو براش کلاس جبرانی در نظر میگیرن باپولهای آنچنانی !!!
تعمیرات مدل ایرانی:
۱-درشو باز کردن و فوت کردن. ۲-کامل باز کردن و دوباره بستن
۳-محکم زدن(مثل به پشت کنترل تلویزیون).
فقط آسمون ایران میتونه : کمی ! تا قسمتی! نیمه ابری! همراه با بارش پراکنده!در برخی از نقاط باشه. . . ( آخر ادبیاته این جمله)! :
فقط در تهران که مردم شمال شهردر سال 2011میلادی و مردم جنوب شهر در سال 70 هجری قمری زندگی میکنن!
تنها ایرانیان که وقتی میخوان از خیابون رد شن به جا اینکه به چراغ عابر نگاه کنند
به ماشینا نگاه میکنن که کی خلوت میشه سریع رد شن!
اگه ورزشی به نام "سگ دو" وجود داشت ما ایرانیا حتما توش می تونستیم یه خودی نشون بدیم... !!!
فقط یه ایرانی میتونه پیتزا رو با دوغ ,نوشابه رو با آبگوشت, سبزی رو با کوکوسبزی,
و کالباس رو با نون سنگک بخوره!
فقط یه ایرانی میتونه بره قشم لباس بیاره تو خونه بفروشه و بگه اینارو از دبی و ترکیه اوردم!
فقط یه ایرانی میتونه جلوی خودپرداز بانک با دیدن جمله لطفا منتظر بمانید استرس رو
با بیشترین فشار تحمل کنه و با نگاهی ملتمسانه به دستگاه تو دلش بگه
که اگه پول نمیدی جون هرکی دوست داری کارتم رو بده و بعد از دیدن جمله دستگاه
در حال شمارش وجه می باشد به ناگاه آرامش تمام وجودش رو فرا بگیره دقیقا مثل
فرود موفقیت آمیز هواپیما اونم در فرودگاه مشهد !!!
فقط یه ایرانی میتونه وقتی میخواد بره عروسی در به در دنبال یکی بگرده که کراواتشو براش گره بزنه :)))
فقط یه ایرانی میتونه اول از دستشویی بیاد بیرون بعد زیپ و کمربندشو ببنده :
فقط یه ایرونی میتونه اینجوری آشپزی کنه و به نظرش هم آخر برنامه آشپزیه!
آشپزی سامان گلریز: ماهیتابه چدنی دسینی رو میذارید روی گاز پنج شعله سامسونگ که با ضمانت سام سرویس عرضه میشه,یه کمی روغن لادن دوست تو و من رو بریزید توش و یا از کره اطلس طلایی استفاده کنید, دو تا هم تخم مرغ تلاونگ بندازید داخلش,اگر در حین کار خسته شدید میتونید از ماساژور شاندرمن استفاده کنید,دیدید که چه سریع یه غذای خوب آماده شد!
تا برنامه بعد همتون رو میسپارم به خدای بزرگ و بیمه سینا و ایران و دانا !!
فقط یه ایرانی میتونه وقتی مامور آمارگیر میاد در خونه اشون،بگه شرمنده من اینجا مهمونم,صاحبخونه رفته مسافرت!
فقط یه ایرانی میتونه 2 سال بره سربازی 30 سال تعریف کنه
فقط یه ایرانی میتونه بـــــه نوشابـــــه "نارنـــجــی" بگــــه "زرد"!
فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه اِاا رفت رو پیغامگیرشون و سریعاً تلفن رو قطع کنه!
فقط یه ایرانی میتونه طوری زل زل نگات کنه تو خیابان که نفهمی خوشگلی یا زیپت بازه !
از هر 2 تا تبلیغ تلویزیون یکی تبلیغ بانکه ، ولی مردم هر روز فقیر تر میشند
از هر 2 روز هفته یکیش تعطیله اما باز مردم افسرده تر میشند
از هر 2 نفر توی خیابون یه نفر لیسانس داره اما باز مردم بیکار تر میشند
از هر 2 تا خونه یکیش نوسازه اما مردم باز بی خانمان تر میشند
از هر 2 نفر یکی دماغش رو عمل کرده اما باز قیافه ها زیبا نمیشند
از هر 2 نفر یکی حاجی شده اما باز مردم بی خدا تر میشند!
فقط یه ایرانی میتونه از بی قانـــونی مملکت بنـــالـــه,
اما موقــــع دعـــوا و درگیـــــری بگـــــه مملکت قانــــون داره!
فقط یه زن ایرانی
درباره زندگی دخترش میگه: شوهرش خیلی خوبه همش میبرتش مسافرت و تو خونه هم خیلی کمکش میکنه حتی پوشک بچه را هم خودش عوض میکنه ، دخترم خوشبخت شد واقعا!
درباره زندگی پسرش میگه:بیچاره هر چی پول در میاره باید خرج سفرهای خانم کنه!
از سر کار هم که خسته میاد خونه خانمش کلی ازش کار میکشه حتی زورش میاد پوشک بچشو خودش عوض کنه، پسرم بد بخت شد واقعا!!!
اینجا ایران است :
کارت شارژیو که مغازه دار4700میخره و ما 5500میخریم و 4900 شارژ میکنه بهش میگن 5000 تومنی !!!
فقط یه معلم ایرانی میتونه (البته از نوع اول دبستانی) بری ترسوندن دانش آموزاش و زود خوابیدن اونا بهشون بگه:من رفتارای شما رو تو خونه با دوربین میبینم!:)))
فقط یه کارخونه ایرانـــی می تونـــــه بهــــت یه بستـــــه هوا بــــده که توش چــند تا دوونـــه چیپس هم اشانتـــــــــیون باشــــــــه!
فقط یه کودک ایرانی وقتی میره تو صف نونوایی هرچی صبر میکنه میبینه همش آخره صفه!
اینجا ایران است یعنی:
ببخشید اتوبوس 9:30 ساعت چند حرکت میکنه؟
فقط یه ایرانی میتونه وقتی توی مهمونی یا عروسی آب خوردن گیرش نیاد،
قرص قندش رو با یک لیوان نوشابه بخوره!
فقط یه ایرانی میتونه وقتی تو ایرانه همش دنبال جانی واکر و شراب فرانسوی و
رستورانای مکزیکی و ایتالیایی باشه،
بعد وقتی رفت خارج در به در بگرده دنبال دوغ آبعلی و شراب شیراز و شربت سکنجبین
و رب یک و یک !
***
فقط یه ایرانی میتونه ماشین خودشو با ریموت قفل کنه, ولی بعدش 4 تا دستگیره رو امتحان کنه که ببیــنـه قفل شده یا نه![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |












